پدیدآورندگان سپیدنامه
ایرانِ آزاد، برابر و عادلانه، برآیندِ جریانی گسترنده و هماهنگ از اندیشه، گفتوگو و کنشهای مستقل پیشرو است.
پدیدآورندگان سپیدنامه
ایرانِ آزاد، برابر و عادلانه، برآیندِ جریانی گسترنده و هماهنگ از اندیشه، گفتوگو و کنشهای مستقل پیشرو است.
پارسا رهنورد
یکی از جدیترین تهدیدهای پیشروی جنبش آزادیخواه و جمهوریخواه ایران، عروج جریانهای سازمانیافته تمامیتخواه، اقتدارگرا و ملیگرای افراطی است. این عروج نه پدیدهای تصادفی است و نه صرفاً محصول منازعات درونی ایران؛ بلکه در پیوندی مستقیم با تحولات جهانی و تجربه انباشته جنایت، ویرانی و بیثباتی در جامعه ایران و شکست سیاست نهادی در اپوزیسیون شکل گرفته است.
پارسا رهنورد
پدیدآورندگان این سپیدنامه امیدوارند که این تلاش، در امتداد همان مسیر پر فراز و نشیب جمعی و به پاسداشت دهها هزار جان از دست رفته و شکنجهشده برای آزادی و دموکراسی در ایران از دوران مشروطه تا دهه پنجاه و شصت خورشیدی، جنبشهای پس از آن از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا خیزش بزرگ دیماه ۱۴۰۴ خورشیدی و سرکوبهای خیابانی به دست رهبران حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی، بتواند از سوی جوانان، زنان، کارگران، مزدبگیران، فرودستان و بازنشستگان، کنشگران و اندیشمندان، و در یک کلام نیروی عظیم دموکراسیخواه و پیشرو جدی گرفته شود و در شکلگیری نیرویی متشکل و نهادمند، با صدایی روشن و موثر برای جامعه متکثر و متنوع ایران، بهکار افتد.
علیرضا بهتویی
تلاش من در این نوشته تنها توضیح نظری «منابع قدرت جامعه» نیست. پرسشعملیتری نیز در مرکز توجه آن قرار دارد: در شرایط مشخص اقتدارگرایی، چه ظرفیتهایی را میتوان از همین امروز ساخت؟ چگونه میتوان آنها را گسترش داد؟ و چگونه میتوان منابع پراکندهی جامعه را به قدرتی جمعی تبدیل کرد؟ پس در این نوشته، به دو پرسش ساده، اما دشوارِ زیر میپردازم: قدرت حکومتی چگونه ساخته و حفظ میشود؟ و جامعه چگونه میتواند در برابر آن، سرمایههای خود را انباشت کند، قدرت مستقل خود را بسازد و به نیرویی مؤثر در مهار قدرت حکومت تبدیل شود؟
علیرضا بهتویی
این بدبینی دلسوزانه اکنون با استدلالهای تازهتری نیز تقویت شده است. برای مثال، با ارجاع به نظریهی آنتون یِگر درباره «اَبَرسیاست یا سیاست بیشفعال» (Hyperpolitics)، وضعیت ایران را بهمثابه جامعهای بهشدت سیاسیشده اما کمسازمان توصیف میکنند.مینویسند: سیاست تقریباً همهجا حضور دارد. در شبکههای اجتماعی، خانه، خیابان و زندگی روزمره. افراد بهشدت سیاسیشده و جان بهلب آمده، هر چند وقت یکبار خشم و اعتراض خود را به خیابان میآورند و با سرکوب شدید روبهرو میشوند، بیآنکه این انرژی سیاسی بتواند به همان نسبت در سازمانها و نهادهای پایدار رسوب کند. میگویند: اعتراضهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، با وجود گستردگی و هزینههای سنگین، نتوانستند نیروی بسیجشده در خیابان را در سازمانها و نهادهای پایدار متشکل کنند و نتیجه و اثری ماندگار از خود بر جای بگذارند. جامعه بارها میان لحظههای خیزش و دورههای سرکوب حرکت کرده است. این وضعیت را با تعبیری تلخ، نوسان میان «شیدایی خیابان» و «مالیخولیای سرکوب» نام مینهند.
پدیدآورندگان سپیدنامه
نخستین فراخوان اندیشه پیشرو بر نسبت میان اندیشه سیاسی، تحزب و سازمانیابی اجتماعی (به ترتیب:«ایدهسازی، جریانسازی، و حزبسازی») برای تحقق تغییر مطلوب در ایران تمرکز دارد. پرسش محوری آن است که چگونه میتوان اصول و ارزشهای دموکراتیک و عدالتخواهانه را از سطح آرمانها و مطالبات عمومی به برنامههای سیاسی، سیاستهای اجرایی و نهادهای پایدار تبدیل کرد؟ یک حزب مدرن و پیشرو در این فرایند چه مسؤولیتهایی دارد و چگونه میتواند نمایندگی اجتماعی، مشارکت شهروندی، تولید اندیشه و کنش سیاسی هماهنگ را به یکدیگر پیوند دهد؟
مدیر (اندیشه پیشرو)
پارسا رهنورد
مسئله بقا در ایران صرفا به معنای زندهماندن فیزیکی نیست. بقا در اینجا شامل توان ادامه زندگی با حداقلی از شأن، معنا و افق آینده است. هنگامی که شهروندان ناچار میشوند برای حفظ جان، کرامت، یا معاش خود، سکوت، مهاجرت، فرسودگی یا سازگاری تحمیلی را برگزینند، جامعه وارد وضعیت «زیستِ حداقلی» میشود: وضعیتی که در آن زندگی به بقا تقلیل مییابد.
پارسا رهنورد
در عین حال، حقوقمحوری به معنای انکار واقعیت خشونت تحمیلی یا نادیدهگرفتن شرایط سرکوب ساختاری نیست. این حزب میان خشونت بهمثابه ابزار سلطه، انتقام یا حذف سیاسی و توسل ناگزیر و محدود به زور در چهارچوب دفاع از جان و کرامت انسانها تمایز قاطع قائل است. خشونتی که انسان را به ابزار قدرتورزی، تحقیر یا تصفیه سیاسی تقلیل دهد، با هویت این حزب ناسازگار است.
پدیدآورندگان سپیدنامه
ایرانِ آزاد، برابر و عادلانه، برآیندِ جریانی گسترنده و هماهنگ از اندیشه، گفتوگو و کنشهای مستقل پیشرو است.
پارسا رهنورد
پدیدآورندگان این سپیدنامه امیدوارند که این تلاش، در امتداد همان مسیر پر فراز و نشیب جمعی و به پاسداشت دهها هزار جان از دست رفته و شکنجهشده برای آزادی و دموکراسی در ایران از دوران مشروطه تا دهه پنجاه و شصت خورشیدی، جنبشهای پس از آن از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا خیزش بزرگ دیماه ۱۴۰۴ خورشیدی و سرکوبهای خیابانی به دست رهبران حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی، بتواند از سوی جوانان، زنان، کارگران، مزدبگیران، فرودستان و بازنشستگان، کنشگران و اندیشمندان، و در یک کلام نیروی عظیم دموکراسیخواه و پیشرو جدی گرفته شود و در شکلگیری نیرویی متشکل و نهادمند، با صدایی روشن و موثر برای جامعه متکثر و متنوع ایران، بهکار افتد.
پارسا رهنورد
این سپیدنامه[1] نه در خلأ و نه در فضایی صرفا انتزاعی و نظری، که بر شانههای یک سنت زنده و پرفرازونشیب نظری و عملی نوشته شده است. پدیدآورندگان آن، با رویکردی آگاهانه متکثر، در فرایند نگارش، از مطالعه دهها اثر، شامل مقالهها، منشورها، پیمانها، اساسنامهها و اسناد سیاسی و تحلیلی، بهره بردهاند، با اندیشمندان، متخصصان علوم سیاسی، حقوق، تاریخ، جامعهشناسی، کنشگران مدنی و سیاسی مشورت کردهاند؛ و آثار، اندیشهها و توصیههایی که در بستر مبارزات آزادیخواهانه و دادخواهانه مردم ایران، از سالهای آغازین پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا امروز، توسط جریانها، سازمانها، نهادهای مدنی و کنشگران عرصههای گوناگون تولید شدهاند را مورد بررسی قرار دادهاند.
اصطلاح «سپیدنامه» در این سند، در معنایی متفاوت از کاربرد رایج «وایتپیپر» یا گزارشهای سیاستی فنی بهکار رفته است. در سنت اداری و سیاسی، «سپیدنامه» معمولاً به متنی اطلاق میشود که برای تبیین یک سیاست یا ارائه گزارش رسمی منتشر میشود. در اینجا، اما، سپیدنامه بهمثابه متنی بنیانگذار و چارچوبی مرجع برای شکلگیری، تعریف و جهتدهی یک نهاد سیاسی نوپا فهم میشود؛ متنی که میکوشد مجموعهای از اصول، ارزشها، اهداف و سازوکارهای بنیادین را در قالبی شفاف و قابلارجاع گرد آورد. این سپیدنامه یک سندی نهایی و غیرقابل تغییر نیست، بلکه نقطه عزیمت مشترکی است که باید در فرآیندهای جمعی، دموکراتیک و نهادیِ آینده تکمیل، اصلاح و بهروز شود و پس از تثبیت، مرجع گفتوگو و همگرایی در مسیر بنیانگذاری و توسعه حزب باقی بماند.
پارسا رهنورد
در این چارچوب، ضرورت یک حزب پیشرو معنایی مضاعف مییابد. حزب تنها ابزار سازمانیابی برای تغییر نیست، بلکه سپر نهادیِ حفاظت از جنبش متکثر است. حزبی که بتواند تکثر را پاس بدارد، خشم اجتماعی را در چارچوبی مسئولانه و هدفمند سامان دهد، و سیاست را از منطق حذف و اقتدار برهاند، میتواند مانع آن شود که جنبش آزادیخواه و جمهوریخواه ایران، زیر فشار استیصال اجتماعی یا در سایه موجهای جهانی اقتدارگرایی و راست افراطی، از درون منحرف، مصادره و یا تضعیف شود. چنین نهادی میکوشد اجازه ندهد رنج، خون و فداکاری جانباختگان راه آزادی و دموکراسی (از مشروطه تا دیماه ۱۴۰۴) و خشم و فرسودگی مردمان قتلعام شده، به ابزاری برای تحمیل روایتهای انحصارطلبانه بر صحنه سیاسی و اجتماعی ایران یا بر ذهنیت افکار عمومی و نهادهای بینالمللی بدل شود.
پارسا رهنورد
نکته تعیینکننده آن است که عروج این تهدید، صرفاً نتیجه فریب رسانهای یا پروپاگاندا نیست؛ بلکه با شکست سیاست بدون نهاد (بخش ۳.۱) و گسست صداهای متکثر نیز پیوند دارد. پراکندگی، رقابتهای فرساینده، ناتوانی در ارائه بدیل نهادمند، شفاف، پاسخگو و قابل اعتماد، و خالیگذاشتن فضاهای سیاسیِ ممکن (به ویژه در دیاسپورا)، و عدم تعهد یا فرار نخبگان به کار نهادمند و سازماندهی، میدان را برای رشد کممقاومت یا بیمقاومت جریانهای اقتدارگرا و افراطی باز میکند. این واقعیت، نیازمند پذیرش مسئولیت و نقد درونی صریح همه جریانها، بدون انکار یا فرافکنی است.
پارسا رهنورد
یکی از جدیترین تهدیدهای پیشروی جنبش آزادیخواه و جمهوریخواه ایران، عروج جریانهای سازمانیافته تمامیتخواه، اقتدارگرا و ملیگرای افراطی است. این عروج نه پدیدهای تصادفی است و نه صرفاً محصول منازعات درونی ایران؛ بلکه در پیوندی مستقیم با تحولات جهانی و تجربه انباشته جنایت، ویرانی و بیثباتی در جامعه ایران و شکست سیاست نهادی در اپوزیسیون شکل گرفته است.